غزل پست مدرن و

 

 

مترجم دردها       

  

این بچه ها با ماری جوآنا و سکـ-سشان آیا می دانند که هفت سال لب پنجره نشستن یعنی چه؟! از آنجاست که می توانی زندگی را ببینی... البته همه از آن بالا شبیه مورچه اند!

(بی بال و پر/ وودی آلن)

 

میگرنم عود کرده است و دارم از سردرد می میرم. تهوّع هم دارم. بعد از هر سفر و تحمل فشارهای عصبی همیشه همین بلا سرم می آید. نگاه کردن به مونیتور برایم سخت است. حالم بد است... خیلی بد... امروز دلم می خواست همه ی آدم ها را کتک بزنم... خسته ام... خسته...

 

: آخه چرا بابابزرگ؟! تو که به همه امید می دادی؟

- انقد به بقیه امید دادم که چیزی واسه خودم نمونده...

(یه بوس کوچولو/ بهمن فرمان آرا)

 

۱۳٩٠/۱٢/٤ - سید مهدی موسوی        
 

       

قول       

  

ایمیل زد به یک شب غمگین که... که حرف های خسته تری دارد

از پنجره به قلب تو وارد شد، هرچند بغض خانه، دری دارد

خورشید را نشانه گرفته باز، باید تو را به خود بپرد از هیچ

در خانه ی امید شترمرغی ست که فکر می کند که پری دارد!!

دیگر دوباره شعر نخواهم گفت، دیگر دوباره شعر نخواهم گفت

تکرار می شود به خودش هر روز... و فکر می کند اثری دارد...

 

الان سوار هواپیما هستم و دارم از «سرچشمه مس» برمی گردم. دیشب که پرواز با یک ساعت تاخیر (مثل همیشه) به کرمان رسید. البته در فرودگاه یکی از دوستان خوب ترانه سرا جناب «محرابی» مرا شناخت و بیکار نبودیم. بعد از نشستن هواپیما با سلام و صلوات، با یکی از شاعران بزرگوار سرچشمه جناب «بهزادی» راهی آنجا شدیم. حدود 4 صبح به مهمانسرا رسیدیم و تقریبا بیهوش شدم. صبح در خدمت جناب «علی میرافضلی» از شاعران و منتقدان خوب معاصر و بزرگان ادبیات کرمان بودیم و بعد از مدت ها دیداری تازه کردیم. بعد دو برنامه ی شعرخوانی صبح و بعدازظهر منتظرمان بود و بعد هم با عجله دویدن از مراسم به سمت فرودگاه تا طبق معمول از پرواز جا نمانم.

حضور من در کرمان به دعوت دکتر «صدرا طباطبایی» از دوستان قدیم بود که متاسفانه خودشان دچار تصادف رانندگی شدند و تنها عصر دیدمشان. بازگشتمان از سرچشمه نیز به همراه مهربانی های همیشگی «مجتبی محمودآبادی» گرامی و همسر عزیزش «نسیم» بود که مرا تا فرودگاه رساندند و مثل همیشه سرشار لطف بودند.

از مهم ترین نکات «مس سرچشمه» معماری جالبش بود و خانه های حیاط دار کوچکی که دیوار نداشتند و تنها با فنس از هم جدا می شدند. از نکات منفی اش هم آنتن ندادن ایرانسل در آنجا بود که رسما دهن ما را آسفالت کرد! مثل همیشه خونگرمی و مهربانی مردم این استان هم مثالزدنی بود به طوری که جز خوبی در این 24 ساعت ندیدیم.

به جز شعرخوانی، جلسه ی پرسش و پاسخ هم داشتیم که دو سوال مهم! مطرح شد که احتمالا خودتان حدس می زنید چه باشد. 1- ما که هنوز از دوره ی مدرن رد نشده ایم چطور شعر پست مدرن بگوییم؟!! 2- آیا غزل می تواند پست مدرن باشد؟!!... من سرم را بکوبم توی دیوار خوب است؟! حتی یکی از دوستان منتقد اصرار داشت که «جهانی سازی» از نشانه های پست مدرنیسم است!! بکوبم توی دیوار؟! در عوض شعرهای خوبی شنیدم و متوجه شدم که چه در شعر سپید و چه در غزل پست مدرن در دورترین شهرستان های کشور جوان های بااستعدادی دارند کار می کنند که اگر حمایت شوند می توانند بزرگان آینده ی ادبیات ما باشند. در هر صورت ما که به قول آن بزرگ «چیزی جز زیبایی ندیدیم»...

متاسفانه اینقدر مراسم فشرده بود که فرصتی برای گرفتن عکس های مراسم فراهم نشد. الان هم منتظرم که در فرودگاه «مهرآباد» بنشینم و با آژانس به سمت خانه بیایم و قبل از ساعت 12 وبلاگ را به روز کنم. چون به شما قول داده ام و همیشه سعی کرده ام سر قولم بایستم حتی به قیمت از دست دادن خیلی چیزها...

 

پانوشت: تبریک بسیار زیاد به دوست و برادرم «یغما گلرویی» عزیز برای چاپ مجموعه ی تازه اش «رانندگی در مستی» و با بهترین آرزوها برای او و رویاهای سبزش

 

یغما گلرویی

۱۳٩٠/۱٢/۳ - سید مهدی موسوی        
 

       

شب است       

  

خسته از رفتن و بدون امید

زخمی مانده روی دوش شدم

شانه ام مثل «ارگ بم» لرزید

مثل خرما سیاه پوش شدم

 

توی «کرمان» داغ، سوخت خدا

قلب من توی جیب تو گندید

مثل ابری لجوج گریه شدم

پسته ای داشت باز می خندید

 

چشم من میخ شد به ثانیه هات

میخ یعنی: خودت چه می کردی؟!

مثل «آغا محمّد قاجار»

چشم های مرا درآوردی!...

 

امشب پرواز می کنم که بروم کرمان و از آنجا برای شعرخوانی به سرچشمه... دوستان کرمانی را از دست خواهم داد چون سفر فشرده و یک روزه ای است. اما در خدمت دوستان «سرچشمه»ای خواهم بود با چند شعرخوانی از ساعت 4 بعد از ظهر به بعد...

آن دفعه که رفتم «سیرجان» و در خدمت «مجتبی محمودآبادی» عزیز و دوستانش بودم خاطره ای خوب برایم به جا ماند. البته بچه های کرمانی هم لطف کردند و در همان چند ساعت توقف در کرمان آمدند و لطفشان را نسبت به من کامل کردند. در هر صورت قرار ما فردا چهارشنبه در سرچشمه...

 

احتمالا با پایان امسال کمی راحت تر می شوم. مجوز کتاب هایم می آید. الزام یک ماه حضورم بر سر کار پس از استعفا به پایان می رسد. آلبوم شاهین عزیز بیرون می آید. برای عید هم کلی برنامه ی مطالعه و نوشتن دارم. اگر مثل همیشه از بالا چیز ناجوری وسط زندگی ام فرود نیاید مطمئنم روزهای بهتری در راه است.

سعی کرده ام در خودم هم تغییراتی ایجاد کنم. با آدم ها بحث و جدل نکنم. چون ثابت شده است که کسی دنبال دانستن نیست همه مان دنبال قانع کردن هستیم! پس چرا الکی بحث کنیم؟ این را از بحث های طولانی و تکراری و چندین ساله و ماراتون وار و بیهوده که جز خستگی ذهنی و وقت تلف کردن هیچ فایده ای نداشته اند دریافته ام. اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...

 

اگر فردا اینترنتی پیدا کردم که به روز می کنم وگرنه همینجا از همه عذر می خواهم. اما قول می دهم که تمام تلاشم را بکنم. قول...

 

پانوشت: این چند روز فعلا اینترنت کاملا اتفاقی سوراخ شده است و کار نمی کند! همین وبلاگ را هم با بدبختی به روز می کنیم. متاسفانه ایمیل ها هم از کار افتاده اند. و خبری که از همه تلخ تر است فیلـ-ترینگ سایت دوست و نویسنده ی عزیز «ساموئل کابلی» است که مرا یاد اتفاقات تلخی می اندازد. و در میان همه ی این خبرهای کثیف، فقط یک خبر خوب دارم و آن هم انتشار دومین شماره ی مجله ی الکترونیکی «فرشته های کاغذی» است. از اینجا دانلود کنید:

دومین شماره ی مجله ی الکترونیکی «فرشته های کاغذی»

۱۳٩٠/۱٢/٢ - سید مهدی موسوی        
 

       

راستی قیمت شما چند است؟       

  

دست ها را به هم زدند همه

دست، بد بود... باز جا رفتم

انتهایی نداشت قاف ِ عشق

عین ِ «بازی» به ابتدا رفتم

روز اوّل شد و غریبه شدم

با تو، با عشق، سینما رفتم

یک پرنده شدم که کوچک شد

هرچه که بیشتر هوا رفتم...

 

امروز رفتم و فیلم «چیزهایی هست که تو نمی دانی» اولین فیلم بلند «فردین صاحب الزمانی» را دیدم و راضی به خانه برگشتم. او را از صداگذاری و تدوین فیلم اول «علی مصفا» (سیمای زنی در دوردست) می شناختم و امسال هم صداگذاری و تدوین دومین فیلم مصفا یعنی «پله ی آخر» را به عهده داشت، بازیگران اصلی هم علی مصفا و لیلا حاتمی و مهتاب کرامتی بودند پس دیدنش واجب بود.

فیلم اگرچه فرم تجربه شده ای داشت (سوار شدن انسان های مختلف و تیپ های گوناگون به یک تاکسی) اما خوب و دلپذیر از کار درآمده بود. مخصوصا که به فضای روشنفکری و شخصی من هم بسیار نزدیک بود و علاوه بر لذت بردن از تکنیک ها، بازی ها، دیالوگ ها، قاب بندی ها و... توانستم با وجود ریتم کند فیلم (که آدم را یاد آثار اروپایی می انداخت)، شدیدا با آن همذات پنداری و گریه کنم! به همه ی دوستان توصیه می کنم با توجه به اکران بسیار ضعیف و محدودش نسبت به مزخرفاتی نظیر کنسرت روی آب، ساعت شلوغی، پرستوهای عاشق، قبرستان غیرانتفاعی، اخلاقتو خوب کن و... حتما آن را ببینند.

 

جشنواره ی غیرادبی شعر فجر هم برگزیدگان خود را شناخت و من فقط باید از یک سری دوستان واقعا شاعر و مردمی گله کنم که چرا حاضر می شوند در این جشنواره ها شرکت کنند. قبول دارم که همه ی ما نیاز مالی داریم اما به خدا پاک کردن شیشه ی ماشین ها در چهارراه ها به این روش کسب درآمد، شرف دارد. اگر هم هدف محبوبیت و شهرت است که خود این دوستان می دانند که اینگونه جشنواره ها کاملا ضدتبلیغ هستند و باعث بدنام شدن شاعر چه بین خواص و چه بین عوام می شوند.

خیلی از دوستان جوان را می شناسم که در ابتدا با استعداد و انگیزه ی فراوان شروع کردند اما بعد از جشنواره ای شدن و کسب مقام در آنها چنان به آن فضا و دوستان ناشاعری که به قول سعید میرزایی «آواره اند کنگره در پشت کنگره» معتاد شدند که امروزه حتی من خجالت می کشم خبر چاپ کتاب هایشان را در وبلاگم بدهم. شعرهای در پیتی که تنها برای خوشامد چند داور خاص گفته می شود که از ادبیات تنها سکه ها و باندبازی ها و سکـ-س در جشنواره ها را می شناسند.

 

مهدی موسوی

۱۳٩٠/۱٢/۱ - سید مهدی موسوی        
 

       

شعر خواندیم اگر فحش حسابش کردند       

  

این شعر را در اواخر دهه ی هفتاد روی چمن های خوابگاه دانشجویی سرودم. هنوز آن شب را یادم هست. چقدر دیوانگی های آن روزها را دوست دارم. بعدها در «پرنده کوچولو» چاپش کردم. مطمئنا جزء بهترین کارهای مهدی موسوی نیست اما به بعضی از بیت هایش دلبستگی بسیار دارم:

 

یا می رسی به آخر خط یا نمی رسی!

[دارد شروع می شود از هیچ چی کسی]

دارد صدای دست مرا می زند به هم

آهسته گریه می کنم و شعر می شوم

هر کس که رفته است تو را برنگشته است

از من گذشته است... که از من گذشته است

می خواهم از زمین و زمان درد می کند!

دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!

سرد است فصل آخر این داستان بد

حتی به ابتدای خودش هم نمی رسد

باران خسته، من، تلفن، شب، صدای رعد

هی زنگ/ می زند به سرم بیت های بعد

از بیت های بعد که هی دست دست دست

از بیت... مثل اینکه کسی عاشقت شده ست

یک هیچ چی شبیه خود ِ من، شبیه غم

باران گریه های زنی که نخواستم

یک هیچ چی که با خودش انگار کار داشت

از من که نیست اینهمه «تو» انتظار داشت!

یک هیچ چی که مرده من ِ سادگیش را

هی زنگ/ می زند به سرم پتک خویش را

تا بیت های بعد که این قصّه زشت شد

هر لحظه ام جهنم ِ اردیبهشت شد

یا می رسی به آخر خط یا نمی رسی

[دارد یواش گریه تو را می کند کسی]

دارد به عصمت غم من دست خورده است

این مرد سال هاست به بن بست خورده است

دنیای پیر دایره ای بود تا ابد

این مرد هیچ وقت به جایی نمی رسد

ترمز بریده در سر من بیت های بعد

باران خسته، من، تلفن، شب، صدای رعد

یک هیچ چی شبیه خودت، شکل دیگرت

که مرده است آخر خط/ های دفترت

یک هیچ چی که مثل تو مبهوت مانده است

یک قاصدک که منتظر فوت مانده است...

 

یکی از مشکلاتی که امروز برای بعضی از دوستان فیس بوکی که کمتر با آثار من آشنا هستند ایجاد شده بود حضور کلماتی بود که از دیدگاه آنها بعضی خطوط قرمز رایج در جامعه را زیر پا می گذارند یا شاعرانه نیستند. فکر می کنم لازم است برای چندمین بار توضیح کوتاهی در این باره بدهم:

1- ما اصلا کلمه ی شاعرانه یا غیرشاعرانه نداریم. بسیاری از کلماتی که امروزه به وفور در اشعار کلاسیک به کار می رود و هیچ کس هم با آنها مشکلی ندارد در دهه ی هفتاد به کار بردنشان از قتل هم بدتر بود. مثلا چه کسی می تواند بگوید که رادیو شاعرانه است یا نیست؟ یا مثلا آیا «خر» یا «احمق» شاعرانه نیست؟ در صورتی که هر دوی این کلمات در شعر سعدی به کار رفته است!

2- چه کلماتی خط قرمز هستند؟ مثلا کلمه ی «آروغ» را ما حتی در جمع یا تلویزیون (در برنامه ی پزشکی) به راحتی به زبان می آوریم اما چگونه می شود که یکدفعه در شعر نباید به کار روند یا در رساله ها به راحتی به «ادرار» اشاره می شود اما در شعر ممنوع است؟ در قرآن کلمه ی «فاحشه» چندین بار به کار رفته اما در شعر ممنوع است؟ در مثنوی معنوی، قرآن، مقالات شمس و... اسامی اعضای تناسلی به کار رفته اما اگر کسی در غزل پست مدرن از آنها نام ببرد همانجا اعدامش می کنند!

3- یادمان باشد اروتیسم با دایره ی واژگانی نامحدود فرق دارد. مثلا وقتی شاعر کلاسیک می گوید: «لبت میان لبم بی گمان خود شکر است» (مصرع من درآری ساختم که به کسی برنخورد) مشخصا مصرع، مایه های اروتیک دارد ولی وقتی شاعر می گوید: «بغض اسپرم توی یک کاندوم» هیچ تصویر جنسی یا اروتیک یا... داده نشده و هیچ جنبه ی تحریک آمیزی نداشته و خط قرمز فرضی هم زیر پا گذاشته نشده است.

4- فحش دادن با به کارگیری کلماتی که جامعه آنها را خط قرمز می داند فرق دارد. مثلا وقتی من می گویم: «شعر می گویم و گه روی ورق می آید» در اینجا کلمه ی «گه» نه توهینی به کسی است و نه حتی انسان را به یاد خود گه می اندازد. بلکه فقط یک تشبیه ساده است که حس و تصویر موجود در شعر را تکمیل می کند. پس به کارگیری این کلمات با هجو و هزل و... فرق دارد.

5- بیش از 90% جامعه از پاره ای کلمات در گفتار روزانه استفاده می کنند که دقیقا معنای رکاکت و فحاشی است. در داستان و شعر امروز ما با شخصیت پردازی به کمک ایجاد لحن روبرو هستیم و چه موافق باشیم و چه مخالف مجبوریم لحن راوی هر قسمت را برای شخصیت پردازی او رعایت کنیم پس گاهی کلماتی ممکن است در شعر به کار رود که خود شاعر در تمام عمرش به کار نبرده یا از آنها متنفر است.

6- وقتی ما به موضوعات اجتماعی و رئال می پردازیم بیان پاره ای کلمات اجتناب ناپذیر است. مثلا راوی که در خیابان راه می رود و از مشکلات شهری حرف می زند ممکن است از تف گوشه ی پیاده رو، مزاحمت های خیابانی، جنده های کنار خیابان، دستفروشان و... حرف بزند که صحبت درباره ی خیلی از این مسائل متاسفانه خط قرمز شعرهای ماست.

7- در اشعار روان شناختی حتی اگر در پایه ای ترین شکل ها به روان شناسی فروید هم رجوع کنیم در مباحثی نظیر عقده ی ادیپ، عقده ی الکترا و... مباحثی مطرح می شود که آوردنشان در شعر از دیدگاه جامعه خط قرمز است. در اکثر مباحث روان شناسی این مشکل وجود دارد و به همین خاطر اشعار ما معمولا به این دیدگاه نمی پردازند.

8- تقریبا در ادبیات داستانی و شعری تمام کشورها این کلمات به راحتی راه پیدا می کنند و هیچ کس چنین موضعی نمی گیرد. تنها در ایران است که قداستی احمقانه برای ادبیات قائل هستند و معتقدند شعر نباید دردهای اجتماع را بیان کند و فقط باید از گل و بلبل و نور و ستاره حرف بزند. جالب آن است که این کلمات در ادبیات کلاسیک ما هم چندان دارای قبح نبوده و متاسفانه این تازه به دوران رسیده ها به این خط کشی ها دست می زنند.

9- بسیاری از این افراد خودشان در زندگی شخصی شان دقیقا همان آدم هایی هستند که ما در شعرهایمان توصیف می کنیم. اتفاقا هم بددهن تر هستند هم بی اخلاق تر (اگر به چیزی به نام اخلاق معتقد باشیم) اما وقتی به ادبیات می رسند نمی فهمند که وظیفه ی هنرمند توصیف جامعه ای خاکستری و زشتی و زیبایی ها (اگر چنین خط کشی وجود داشته باشد) در کنار هم است. یادشان می رود که شاعر تعهدی را بر دوش های خسته ی خودش احساس می کند و باید بگوید حتی اگر جامعه و منتقدین نپسندند.

10- من با زیاده روی در به کار بردن بعضی از کلماتی که جزء خط قرمزها محسوب می شوند مخالفم. آنهایی هم که برای جلب توجه یا پست مدرن شدن!!! این کلمات را به کار می برند اشتباه می کنند. هر کلمه و واژه ای باید در جای واقعی و لازم خودش به کار رود و باید اگر از شعر حذف شود یا معادلی برای آن گذاشته شود در شعر، خلل و آسیبی ایجاد شود. این شعر صحیح و واقعی است.

 

پانوشت 1: دوست عزیزم «فرهاد محمودوند» لطف کرده و تعدادی از رباعی های مرا در پست جدید خودش منتشر کرده است. با هم آنها را می خوانیم:

قبری ست که از خانه ی من شیک تر است

 

پانوشت 2: «آصف نوروزی» عزیزم هم این هفته سنگ تمام گذاشته و دوباره با شعری از من که همین اواخر سروده و منتشر کرده بودم به روز شده است:

چهار آدم بدبخت که درون منند

۱۳٩٠/۱۱/۳٠ - سید مهدی موسوی        
 

       

خبرهایی خوب از دنیایی بد       

  

برای آخرین بار عرض می کنم که پروفایل بنده در فیس بوک واقعی است! کاش دوستانی که از سر لطف، زحمت بلاک و ریپورت می کشند یا به من اس ام اس می زنند و جریان را می پرسند گاهی وبلاگم را هم بخوانند. در هر صورت من هر روز در اینجا می نویسم و منتظر شما هستم. لطفا به دوستانتان هم خبررسانی کنید:

صفحه ی شخصی «مهدی موسوی» در فیس بوک

 

پیج دوستان و هواداران هم، با تلاش و لطف شبانه روزی دوستان (و مخصوصا منصوره ی عزیز) چند بار در روز با اشعار، مقالات و خبرهای من به روز می شود. آنجا را هم از دست ندهید:

پیج دوستان و هواداران «مهدی موسوی» در فیس بوک

 

احتمالا خبر خوب را شنیده اید. آلبوم «شاهین» نازنین 29 فوریه به بازار می آید. خبر کامل این آلبوم و جزئیاتی که می خواهید بدانید را در اینجا بخوانید. اولین آلبوم موزیکی که به «غزل پست مدرن» تقدیم شده و مطمئنا مثل همه ی آلبوم های شاهین، عالی خواهد بود:

دست نوشته ی «شاهین نجـ-فی» در مورد آلبوم «هیچ هیچ هیچ»

 

در مورد شعر «سفرنامه 2» لطف کرده بودند و «دکتر براهنی» عزیز، متنی سرشار از مهربانی و لطف نوشته بودند که بسیار خوشحالم کرد و خستگی را از تنم خارج. اما بیشتر از آن مهربانی مردمی بود که این شعر و همه ی ادبیات من، متعلق به آنها بوده، هست و خواهد بود.

در همین زمینه می توانید نقد موافقی را در سایت «حوا» به قلم «زینب برزگر» عزیز بخوانید:

این هیچ ها، جوانی ما شد

و نقد مخالفی را در وبلاگ «آصف نوروزی» عزیز در پست دیشبش:

به حرف های گفته نشده

 

هفته ی خیلی شلوغی داشتم. می خواهم این هفته استراحت کنم و فقط به ادبیات و لذت بردن و تنهایی بپردازم. خیلی خوشحالم که دیگر نه در وبلاگ ها، نه در فیس بوک، نه در پلاس نقد و بحث نمی کنم. حس می کنم 99% این بحث ها و نقدهای انجمنی، کافه ای، دنیای مجازی و... بیهوده است و جز وقت تلف کردن و به هم ریختن اعصاب نیست. ترجیح می دهم بنشینم در تنهایی ام پاستیل بخورم و فیلم ببینم و رمان بخوانم. شاید پیر شده ام... و این اشارتی ست به آرامش...

راستی کتاب «حتی پلاک خانه را...» رفت زیر چاپ و احتمالا بعد عید آماده است. البته تا نمایشگاه و مراسم رونمایی اش از انتشار و پخش خبری نخواهد بود. اما کتاب «مردی که نرفته است برمی گردد» دارد می رود برای مجوز. برایش دعا کنید که از آن کتاب های دوست داشتنی ام خواهد شد. درضمن مثل همیشه می توانید کتاب های غزل پست مدرن (از جمله کتاب های من را) از طریق دوست و شاعر نازنین «مرتضی شاهین نیا» تهیه کنید.

شماره تلفن مرتضی شاهین نیا: 09398277401

 

و این هم شروع غزلی منتشر نشده از مجموعه ی زیر چاپ «حتی پلاک خانه را»:

دل بریده از اینهمه آنها، دل بریده از آنهمه اینها

آتشم می زند کسی انگار، در تمامی پمپ بنزین ها...

 

۱۳٩٠/۱۱/٢٩ - سید مهدی موسوی        
 

       

اجازه هست؟       

  

شعری از اواسط دهه ی هفتاد که در مجموعه ی «فرشته ها خودکشی کردند» چاپ شده بود و در آن روزها با آن می گریستیم:

 

اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟!

به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم

اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را

میان دست عرق کرده ی تو تا بزنم

دوباره بچّه شوم، بی بهانه گریه کنم

دوباره سنگ به جمع ِ پرنده ها بزنم

دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

و یا نه! یک تلفن به خود ِ شما بزنم

نشسته ای و لباس عروسی ات خیس است

هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم

برای تو که در آغاز زندگی هستی

چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم

و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!

 

 

سید مهدی موسوی

۱۳٩٠/۱۱/٢۸ - سید مهدی موسوی        
 

       

سوال کرد چرا؟ قالب پنیر افتاد       

  

من نه با چیزی مخالف محضم نه موافق محض! فقط دوست دارم پشت رفتارهایمان اندیشه ی بیشتری باشد. مخالف و دشمن آگاه را به دوست احمق و نادان ترجیح می دهم. که اتفاق در همین راه اندیشه می افتد. ترویج آگاهی و تفکر با یادآوری ها و سوال های پیاپی سقراط وار ماست که ممکن می شود. پس باید با هر پدیده ای به شکل پرسشگر برخورد کنیم و مخاطب را دعوت کنیم به واکاوی دوباره ی اندیشه ی خود.

 

دوستان گرامی که جملات کورش کبیر و شریعتی و حسین پناهی و... را به من اس ام اس می زنید. آیا می دانید کلا چند جمله بر کتیبه ها بیشتر از کورش به یادگار نمانده است؟ قبل از فرستادن اس ام اس چقدر درباره ی درستی و سندیت جملاتتان سرچ و تحقیق می کنید؟ آیا می اندیشید که وقتی در جمله ای «مسجد» یا «دوچرخه» وجود دارد نمی تواند مال کورش باشد؟! آیا زحمت کشیده اید و کتاب های حسین پناهی عزیز را تهیه کرده اید تا یک بار برای همیشه بفهمید او کدام شعرها را گفته و کدام ها را نگفته است؟ آیا بد نیست پایین جملاتتان از شریعتی نام کتاب را هم ذکر کنید تا لااقل موجبات خنده ی مخاطب را فراهم نکنید؟ آیا...

 

دوستان گرامی که اس ام اس می فرستید که این اس ام اس را باید برای هفت نفر یا سه نفر یا شونصد نفر دیگر فرستاد تا سوسک و بیسکویت و...!! نشویم آیا می دانید در زمان بچگی ما این کار به شکل نامه فرستادن در خانه ها انجام می شد و احمقانه ترین شکل خرافات است؟! آیا می دانید که بهتر است به جای فرستادن پول به جیب مخابرات عزیز! ماهانه پول این اس ام اس ها را جمع کنید و به یکی از موسسه های خیریه که پول ها را واقعا به محرومان می رساند بدهید؟

 

دوستان گرامی که تولد مثلا حضرت علی یا... را تبریک می گویید و تولد حضرت محمد و حسن و حسین و نقی و تقی و... هیچ اهمیتی برایتان ندارد آیا فکر نمی کنید که فرق گذاشتن بین امامان با ذات دینتان در تضاد است؟ آیا فکر نمی کنید که یا نباید اعتقاد به تبریک گفتن و... داشت یا برایتان آن بزرگان از یک درجه ی ارزش برخوردار باشند؟

 

دوستان گرامی که ماه محرم مشروب نمی خورید آیا فکر نمی کنید که شما طبق آیه ای این کار را نمی کنید که در تمام ماه ها آن را حرام اعلام کرده؟ یا اعتقاد دارید یا ندارید. برای من واقعا جالب هستید که مثلا بعضی هایتان لواط را گناه می دانید ومثلا عدم حجاب کامل، برایتان گناه نیست!! اگر هم که تمامی احکام قرآن را ثانویه می دانید و می گویید در طول زمان تغییر می کند اولا پشتوانه ی فکری و تئوریک شما برای ثانویه بودن این احکام چیست و ثانیا بسترها و دلایلتان برای تغییر هر حکم یا برجا ماندن دیگری چیست؟ من آدمی را که هیچ اعتقادی ندارد ولی پشت این عدم اعتقادش، تفکری است بر کسی که هزاران اعتقاد دارد اما هیچ پشتوانه ی فکری ندارد ترجیح می دهم.

 

دوستان گرامی که ولنتاین را تبریک می گویید. اصلا می دانید «ولنتاین» چیست؟ می دانید عشاق جوان یعنی چه؟ حتی در اکثر کشورها، زن و شوهرها هم این روز را به هم تبریک نمی گویند و دقیقا مخصوص عشاق جوان! است. حالا شما انبوه آقایان!! و خانم هایی که این روز را به من تبریک می گویید و آن را روز دوستی می دانید همه خودتان را معشوق و معشوقه ی من احساس می کنید؟ دمتان گرم! فکر می کنم اس ام اس «سند تو آل» ولنتاین هم از اختراعات ما ایرانی ها باشد!

 

دوستان گرامی که هر روز به کافه ها و انجمن های ادبی می روید و آنجا گپ می زنید و سیگار می کشید و... فکر نمی کنید اگر همان وقت را برای هنر واقعی بگذارید هم برای شما بهتر است هم برای هنر؟ بنشینید در خانه و بنویسید و بخوانید و ببینید و... به جای آنکه هر روز پای فیس بوک و پلاس و... شبانه روزی بنشینید فکر نمی کنید روش های بهتری برای تلف کردن وقت هست؟ فکر نمی کنید کار ما از وراجی پیرزن ها پای بساط سبزی به وقت تلف کردن بسیار پای اینترنت و کافه ها و... رسیده است؟ آیا نیاز به برنامه ریزی و تجدید نظر را در خود احساس نمی کنیم؟

 

دوستان گرامی...

می شود این لیست سوال را تا ابد ادامه داد. مهم نیست که چه تفکری داریم و کجا هستیم مهم این ذهن پرسشگر است که باید به هر مقوله و نظری به دید انتقادی نگاه کند. اندیشیدن هنری است که ریشه ی هر هنر و تفکر فلسفی است. پس از همین امروز خودمان را زیر ذره بین قرار دهیم و هر لحظه یادمان باشد که بپرسیم: چرا؟...

 

پانوشت: خانم «استادهاشمی» لطف کرده اند و در وبلاگشان یکی از شعرهای مرا با یک عکس منتشر کرده اند. دعوتتان می کنم به خواندن و دیدن:

حسن آن گوشه نشسته ست که دودی بکند

۱۳٩٠/۱۱/٢٧ - سید مهدی موسوی        
 

       

هفت       

  

از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

از خواب می پری سرشار خواهشی

سردرد داری و سیگار می کشی

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم...

 

جایزه ی «بفتا» را هم دادند. واقعا خجالت آور بود که فیلم درجه دویی مثل «پوستی که در آن زندگی می کنیم» در یک جشنواره جایزه بگیرد و «جدایی نادر از سیمین» بی جایزه بماند. فیلمی با آن پایان بندی بد و چند گاف فیلمنامه ای را کدام هیأت داوران بی بصیرتی! توانسته انتخاب کند؟ بعد از مدت ها پای ماهواره نشستم و پشیمان شدم...

 

داوری جشنواره ی فجر اما از آن هم فاجعه تر بود. واقعا کدام عقل سلیمی به «ضد گلوله» جایزه می دهد؟ کدام عقل سلیمی «گشت ارشاد» را به بخش مسابقه راه می دهد؟ کدام عقل سلیمی «نارنجی پوش» را (با همه ی احترامم برای استاد مهرجویی) به بخش مسابقه راه می دهد؟ کدام عقل سلیمی فیلم های عبدالرضا کاهانی و علی مصفا و پیمان معادی و... را نادیده می تواند بگیرد؟ روزهای بدی ست...

 

پانوشت: مجله ی الکترونیکی «حوّا» منتشر شد. این مجله قرار است به زودی به صورت کاغذی دربیاید و حاوی آثار بچه های سراسر کشور باشد. شعری از من و نقدی بر سفرنامه را نیز می توانید در این سایت بخوانید:

مجله ی الکترونیکی «حوّا»

۱۳٩٠/۱۱/٢٦ - سید مهدی موسوی        
 

       

در انتهای لیست انتظار       

  

در فرودگاه هستم و منتظر باز شدن لیست انتظار... به زندگی ام فکر می کنم که لیست انتظاری شده است که خودم دیگر در نتیجه اش نقشی ندارم. بلیط انتظارم را با بدبختی گرفته ام و حالا منتظر حوادثی هستم که تکلیف زندگی ام را روشن خواهد کرد.

راستی فردا به علت سفر قریب الوقوعم و همچنین اختلالاتی که در اینترنت ایجاد خواهد شد و احتمالا قطع خواهد بود به روز نخواهم شد. امیدوارم دوستان نبودنم را ببخشند و قول می دهم چهارشنبه با تمام قوا در خدمتشان باشم:

 

«جبر» می کرد تا پیاده شوم

توی یک ایستگاه نامعلوم

ترس دارم از این شب مشکوک

مثل بچّه از امتحان «علوم»

 

ترس دارد به خواب می چسبد

تا به فردای پوچ شک بکند

شاید آن چشم های بی روشن!

به شب لعنتی کمک بکند

 

موشی از پشت تخت می گذرد

در تنم گریه ای ست جرواجر!!

مُوس بر روی میز می لغزد

عکس خورشید توی کامپیوتر!

 

امتحان از تو دادن و کردن

بر لبم مزّه ی شکست و عرق

بر کتابی که نیست خم شده ام

توی ِ تاریکی ِ شب ِ مطلق!

 

آرزوی پلنگ های جوان

می دود از گذشته در تختم

مثل یک موش مرده غم دارم

مثل یک موش مرده خوشبختم!

 

باید از خواب ها پیاده شدم

زندگی، ایستگاه مشکوکی ست

همه ی شب، مچاله زیر پتو

هق ّ و هق ّ عروسکی کوکی ست...

 

۱۳٩٠/۱۱/٢٤ - سید مهدی موسوی        
 

       

خیابان یک طرفه است       

  

ایمیل ها را قطع کرده بودند. زندگی فلج شده بود. فقط می خواهم بدانم کدام عقل سلیمی و چرا این کار را انجام داده است. تقریبا تمام کارهای اداری، فرهنگی و ادبی من را به گه کشیدند. ظاهرا کسی در این مملکت از ایمیل استفاده ی مهمی نمی کند وگرنه دوستانی که برای سینه های گلشیفته و انگشت نصرتی دنیای مجازی را روی سرشان گذاشتند یک عکس العملی، چیزی از خودشان نشان می دادند!!

 

این روزها شمارش معکوس برای آلبوم برادر نازنینم «شاهین نـ-جفی» شروع شده است. خود من که خیلی مشتاقم برای شنیدن. البته چند تا از کارهای خود شاهین، یغما و من قرار شده به صورت تک آهنگ خارج از آلبوم دربیاید. و البته «فاطمه اختصاری» عزیز که دکلمه ی فوق العاده اش و یکی از موزیک هایش در این آلبوم قرار نگرفت. البته مطمئنا بعد انتشار آلبوم، اکثر کارهای دیگر را به صورت تک آهنگ خواهید شنید. فکر می کنم برای مخاطبین ادبیات یکی از دوست داشتنی ترین آلبوم های معاصر باشد. من هم مثل شما منتظرم...

به جز این آلبوم، دو پروژه ی دیگر هم در دست انتشار دارم. یکی آلبومی با «یاسین صفاتیان» عزیز که دو تا از همکاری هایمان را قبلا شنیده اید و یکی هم آلبومی با «وحید نوری» عزیز که همین دیشب توافقات اولیه را بر سر انتشار آلبوم داشتیم و حس می کنم زبان هم را خوب می فهمیم. بی تعارف خوشحالم که شعرهایم با همراه شدن با موزیک می تواند با مخاطب وسیع تری از حوزه ی ادبیات، برخورد و تعامل داشته باشد.

 

همین امروز ترکیب 42 رباعی من با 42 عکس از «محمدصادق یارحمیدی» عزیز قطعی شد تا مجموعه هرچه سریعتر برود برای نمایشگاه کتاب. البته اگر ممیّزان وزارت ارشاد اجازه صادر کنند. کتاب نفیس و دوست داشتنی خواهد شد که باید در نمایشگاه کتاب منتظرش باشید.

 

آنهایی که وبلاگ مرا می خوانند و هنوز دچار حسادت هستند، آنهایی که وبلاگ مرا می خوانند و هنوز با زیر شکمشان فکر می کنند، آنهایی که روی پارتنر یا هر کسی که با او رابطه ای دارند غیرت دارند، آنهایی که هنوز برای رسیدن به شهرت و مقام هر کاری می کنند، آنهایی که به آدم ها و حتی حیوانات بی هیچ چشمداشتی محبت نمی کنند، آنهایی که هنوز سر پوشش داشتن یا نداشتن آدم ها دعوا دارند، آنهایی که پول و سـ-کس، اولویت های اول زندگی شان است، آنهایی که فکر می کنند در دانشگاه حلوا پخش می کنند و خودشان را می کشند تا بروند دانشگاه (نه برای داشتن کار و گذران زندگی! بلکه برایشان مدرک دانشگاهی و تحصیل در آن ارزش است!!)، آنهایی که نسبت به هر انسانی حسّ مالکیت دارند، آنهایی که به راحتی به هم دروغ می گویند، آنهایی که به شایعات دامن می زنند و مسائل خصوصی انسان ها را آشکار می کنند و ستارالعیوب نیستند، آنهایی که مردم کشور و آرمان هایشان را به خاطر مصالح و پول و مقام و هر کثافت دیگری می فروشند، آنهایی که به کسی به خاطر اعتقاد شخصی اش (البته نه هر اعتقادی! مثلا نه کسی که اعتقاد دارد باید به همه تجاوز کرد!) توهین می کنند، آنهایی که هنوز بحث نژاد و قومیت برتر را دارند و روی شهر، فرهنگ، قوم یا هر چیز دیگری تعصب دارند، آنهایی که... با شما هستم! یا لطفا خودتان را زودتر تغییر دهید یا دیگر وقتتان را تلف نکنید و وبلاگ و شعرهای مرا نخوانید...

 

۱۳٩٠/۱۱/٢۳ - سید مهدی موسوی        
 

       

من و فورپان       

  

شب ها که می زنی به سرم بچّه می شوم، مانند چشم های پسر که نداشتی

چشمی که قرص خسته ی اعصاب می خورد با قهوه ی بدون شکر که نداشتی

دستی دراز شد که بگوید هنوز هم...!

در باز شد به پهنه ی خوشبخت آسمان!!

یک عمر میله های قفس را شمردی و... پرواز را نکردی، پر که نداشتی!

امّید چیست؟ اسم قشنگی برای مرگ! یک مشت داستان خیالی که نیستم

دنیا چه بود؟ فاصله ای بین هیچ و هیچ، با خاطرات چند نفر که نداشتی...

 

همه ی ما انسان ها در لجن هستیم٬ ولی تعدادی از ما گاهی به ستاره ها نگاه می کنند. من هم گاه به آسمان نگاه کرده ام و به ستاره ها! نه به همه شان، تنها آنها که به چشمان تو شبیه ترند...

(گاهی به آسمان نگاه کن/ کمال تبریزی)

 

پانوشت: بالاخره «آصف نوروزی» عزیز از سفر برگشت. و باز هم لطفش شاملم شد و با دو تا از غزل هایم به روز شده است. حتما بخوانید:

سلول انفرادی من، شعر کوچکم

۱۳٩٠/۱۱/٢٢ - سید مهدی موسوی        
 

       

عاشقانه ای برای کابوس های مشترکمان       

  

و این هم از «سفرنامه 2»... با بیت هایش گریستم و عاشقی کردم. راستی عکس پایین شعر هم مربوط به تولد پارسالم است. با دلتنگی و عشق:

 

از نیمه های من، دهه ی پنجاه

با موی تو، سیاهی شب مُد شد

از زور می زدی وسط ِ گریه

و بچه ای دچار تولد شد

 

پنجاه و پنج مرتبه خون پاشید

یک مشت ماجرای پلیسی بود

از مادرم جنون زده در چادر

در صحنه ی شعارنویسی بود

 

بابا کنار مارکس قدم می زد

با لهجه ی شریعتی و قرآن

می خواستم که گریه کنم: مادر!

روی لبم صدا زده شد: ایران!!

 

از کوچه های تنگ فراریدیم

آتش زدند باقی مطلب را

زیرم کثیف بود و خودم گریه

شاید کسی عوض بکند شب را

 

میدان خون گرفته ی آزادی

بانگ کلاغ از سر ِ دلسوزی

در توپخانه پخش گل و بوسه!

در انقلاب، شادی پیروزی

 

جمع ِ نخورده مستی و استفراغ

آواز چند اسلحه ی روسی

تغییر اسم های خیابان ها

تسخیر چند لانه ی جاسوسی

 

تبلیغ ِ منع کردن ِ تبلیغات!

تا شادی ِ عدالت ِ تزریقی

از قتل شاه در ورق و شطرنج

تا تیغ روی گردن موسیقی

 

بابا نشست گوشه ی انباری

من ماندم و سکوت عروسک ها

مادر که چادرش به زمین افتاد

آژیر بود و حمله ی موشک ها

 

پشت چراغ قرمز طولانی

خون بود و جیغ خسته ی ترمز بود

تو گریه می کشیدی و سوسنگرد

در صحنه ی دو جور تجاوز بود!

 

بمب و شهید، مدرسه ام بودند

در سال های مرگ و فراموشی

دنبال ِ نفت گشتن ِ مادر بود

بابا کنار آنهمه خاموشی

 

بابای نان و آب نداردها

اسمی میان دفتر کاهی بود

از ابتدای قصه شبی تیره

تا انتهای قصه سیاهی بود

 

در فکّه و شلمچه و مجنون ها

با اسم های مختلفی مردیم

مستی پرید از سرمان وقتی

از جام ِ زهر ِ صلح! کمی خوردیم

 

پیمانه را شکست و شکستیدیم

مستی کشیده بود به بدنامی

چوپان که خواب ماند و به مسلخ رفت

در گرگ و میش، بوسه ی اعدامی!

 

خورشید خاوران سر کوهش مُرد

با چشمبند، خواب تو را بستم

پرشور و استوار نمایان بود!

بیلاخ شست در دهه ی شصتم!!

 

بر سر کلاه بود و کلاهی رفت

از نیمه های یخ زده ی خرداد

انگشت های 7 زمین خوردند

افتادم از تو در در دهه ی هفتاد

 

از رقص های قایمکی در باد

با ترس در میان عروسی ها

از حمل و نقل های عمومی تر

تا نصف شهر، دست خصوصی ها!

 

از سنگسار ِ لعنتی ِ گنجشک

تا ضربه ی جنون زده ی شلاق

من در کتابخانه پر از گیجی

از ربط دین به فلسفه یا اخلاق

 

شب ها نماز و صبح، خودارضایی!

شک کردنی به پاره شدن از خود

در کوچه نامه دادن و در رفتن

این هیچ ها، جوانی ِ من می شد!

 

من تیغ توی دستم و در اصلاح

از خون محض، بیشتری آمد!

از گفتمان حوله و چسب ِ زخم

در روزنامه ها خبری آمد

 

ما یار... یار... یار دبستانی...

ما کاشف جدایی شب از ماه

رویای ما نوشتن اسمت بود

بر صندلی خسته ی دانشگاه

 

بحث و کتاب خواندن ِ در کافه

سوهان به جای خالی ناخن ها

رگبار «تیر» در وسط ِ کوچه

معنای گفتگوی تمدن ها!

 

آتش گرفته بود شب غمگین

از رقص عاشقانه ی ما با باد

من توی انفرادی ِ بی رویا

تو توی کوچه های امیرآباد

 

بر گونه ات کبود ِ غروبی تلخ

از سیلی ِ رها شده ی «حاجی»!

در آسمان ِ ابری ِ دانشگاه

خورشید ِ بی تفاوت ِ اخراجی

 

برگشته بودم از همه چی تا هیچ

از من - کلاغ ِ قصه ی بی آخر -

از گریه ی یواشکی ِ بابا

در چادر گره زده ی مادر

 

برگشته بودی از من و از حرفت

از خانه های ساخته مان بر باد

هشتاد ضربه خوردی و خندیدی

خندید رو به ما دهه ی هشتاد

 

ما ناامید در وسط تریاک

ما در صفوف ِ! بستنی ِ قیفی

هر شب کتاب و فیلم پس از سیگار

هر روز، روزنامه ی توقیفی

 

یک سایه می خزید به تنهایی

در کوچه های جن زده با سختی

هر گوشه بحث ِ داغ ِ عدالت بود

تقسیم عادلانه ی بدبختی!

 

شب ها که گرگ بر سر ِ آغل بود

ما توی خواب های گمی بودیم

شش ماه پول برق، عقب افتاد

فکر انرژی اتمی بودیم

 

رویای نفت بر سر هر سفره

رویای چای، داخل سینی ها

ما محو پای تلویزیون بودیم

با انتخاب سیب زمینی ها

 

برگشته بودی و دل من می گفت

از روزهای یکسره طوفانی

می ساخت خواب رنگی ما با شوق

زنجیره های عاشق ِ انسانی!

 

من در صفی رها شده از تاریخ

خورشید داغ، روی سر ِ ظهرم

یک جای پای سبز که جا مانده

توی شناسنامه ی بی مُهرم

 

برگشته بودی و بغلم بودی

می سوخت دست من وسط ِ کوره

تا صبح پای تلویزیون با هم

مُردیم از تحمّل و دلشوره

 

فردای «بُهت و لرزه»... سکوت ِ محض!

فردای پاک کردن ِ امکان ها

فردای سوختن وسط ِ سیگار

فردای ریختن به خیابان ها

 

فردای پس گرفتن ِ یک رویا

فریادهای قابل تدریست!

فردای گاز ِ موذی ِ اشک آور

در چشم های قهوه ای ِ خیست

 

فردای تیر و عکس کسی در مشت

فردای اشک و چهره ی خون آلود

فردای گم شدن ته یک کوچه...

فردای ناپدید شدن در دود

 

فردای دستبند عروسی که...

فردای دستبند من از آهن

فردای رقص تو وسط ِ سالن

فردای انفرادی ِ شب با من

 

فردای بازجویی رویاهام

در برگه ای سیاه شده از درد

فردای قورت دادن یک بغض و

فردای خنده های تو با یک مرد

 

مادر که قرص می خورَد و غصّه

از باد سرد در دل تابستان

بابا که بی خیال تر از هر شب

خوابیده است داخل قبرستان

 

زندان چشم های تو و من که

یک عمر بی سبب پی ِ در گشتم

هر شب به سقف زل زدم و با درد

دنبال خاطرات تو برگشتم

 

برگشتم از گلوله و بی تابی

از سال های گریه و بی خوابی

شلوارکی سپید و گلی آبی

قنداق ِ زیر ِ بوسه ی مهتابی

 

برگشتم از دلی و تنی خسته

تا دست های درهم و پیوسته

آلوچه ای و مک زدن هسته

تا خواب در اتاقک ِ دربسته

 

برگشتم از تمام ِ جهنم ها

تا گریه در میان محرّم ها

تا زل زدن به چهره ی آدم ها

تا لحظه ی رها شدن از غم ها

 

پنجاه و پنج بار دلم لرزید

پنجاه و پنج بار زمین خوردم

بابا که ریخت آب خودش را دور!

مامان که قرص خورد... و من مُردم!...

 

 

مهدی موسوی 

۱۳٩٠/۱۱/٢۱ - سید مهدی موسوی        
 

       

آداب بی قراری       

  

یک انگشت که از راه بگشتی، بعد از آن، بیابان است...

همه ی عاشقان چنین نباشند که بد را نیک بینند. عاشقان باشند که هر چیز را چنان بینند که آن چیز است...

در اندرون من بشارتی هست. عجبم می آید از این مردمان که بی آن بشارت، شادند...

(مقالات شمس)

 

: مامانش چیکارست؟

- توی دفتر قرض الحسنه کار می کنه...

: اِ.. چه خوب... پس می تونیم اختلاس کنیم!

- نه بابا! آدمای خوبین

: اونا خوبن... ما که بدیم! اختلاس می کنیم...

(بی خود و بی جهت/ عبدالرضا کاهانی)

 

دارم روی شعر «سفرنامه 2» کار می کنم. سعی کرده ام کوتاهتر و جمع و جورتر از کار اول باشد. همیشه اعتقاد داشته ام نسخه ی دوم بعضی از شاهکارها هیچ وقت به خوبی اولی از کار درنمی آید اما فکر می کنم این دفعه بتوانم موفقیت های «سفرنامه» را تکرار کنم. موضوع و حتی وزن، متفاوت است. منتظرش باشید...

فعلا یک شعر سپید تکراری بخوانید. فکر می کنم قبلا آن را در سایت یانوس خوانده باشید:

 

اتوبان، رودخانه ای غمگین است

که مرا از تو دور می کند

آب که از سر ما گذشت

اما ماهی ها غرق نخواهند شد

تنها در کنار اتوبان می ایستند

و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند

تا از سرما یخ بزنند

و روی آب بیایند

تنها سنگ ها هستند

که برای همیشه ته نشین خواهند شد

تو با شوهرت ماهی می خوری

من زل می زنم به ماه و

دیوانه می شوم و

کوچه ها را آواز می خوانم و

به سنگ ها لگد می زنم و

زنم و...

بغضم می ترکد

 از تو که دور می شوم

کوچه که هیچ!

گاهی اتوبان هم بن بست است

من رودخانه ای را می شناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه به فاضلاب ریخت...

 

۱۳٩٠/۱۱/٢٠ - سید مهدی موسوی        
 

       

دانلود کتاب آموزش وزن



شناسه هاي غزل پست مدرن

جستاري در غزل امروز

1 تبارشناسي غزل پست مدرن

2 تبارشناسي غزل پست مدرن

سایت دانلود کتاب پرنده کوچولو
سایت دانلود کتاب بحث فمینیست
سایت دانلود کتاب زرافه در یخچال
سایت دانلود کتاب توله گرگ ها
سایت دانلود خانه ی وسط اتوبان
عاشقانه هاي يک قاتل
ماهنامه آدم برفي ها
مژگان بانو
الهام ميزبان
پوريا سوري
عليرضا قزوه
بهزاد خواجات
امير مرزبان
زينب چوقادي
مصطفي کارگر
واران
محمد رضا شالبافان
منيره حسيني
عليرضا بديع
نفيس کريمي
فردين توسليان
آرش معدني پور
آرش شفاعي
سودابه مهيجي
محسن رضوي
اميد نقوي
زهرا معتمدي
فاطمه اختصاري
سيد حميد سهرابي
الهام حيدري
اسما شريف نژاد
وحيد نجفي
محسن عاصي
مهدي هوازاده
علي محمد مسيحا
آيدا منصوري
بي بي سمانه رضايي
ليدا تبياني
الهام قريشي
وحيد جلي
حامد حسين خاني
شهر آفتاب
زهرا رجایی
معصومه لمسو
شهرام ميرزايي
پيرسوک
آرش عليزاده
محسن رزوان
آناهيتا اوستايي
سميرمي ديگر
رويا ابراهيمي
رضا محمدي
عباس ساغري
ميرحسين مهدوي
رها سلیمانی کرمانی
غزل کويري
سودارو
آرش واقع طلب
پريا تفنگ ساز
شهاب مرادي
حجت الله رفعت جو
غلامرضا رزمي
پشت ديوارها
مهدي آذري
قاسم رفیعا
درد مشترك
مهر ايلام
مژگان احمدی پور
ققنوس
مهدی فرجی
مهدي حسن زاده
ايمان كرخي
دختر نارنج و ترنج
عابد اسماعیلی
ياسر نادري
مهدي بخشي
فاضل گنجي
عزيز ميبدي
محمدرضا رستم پور
مرتضي كردي
عباس
مرتضي عزيزيان
محمدشفيع شفيعي
زينت نور
رضا وهاب
علي شفاعت پناهي
مصطفي علي ميرزايي
شيوا فرازمند
چاي تلخ
محمد حسيني مقدم
مرتضي ازمل
ديالوگ
رضا حسيني كوشالشاهي
سيد علي ميرنژاد
تاراز
كوروش كشميري
پيام جهانگيري
مهدي رحيمي
شعبان بالاخيلي
یوسف موسوی
محمد حسين نعمتي
احسان عزتي
ارديجهنم
ابوطالب مظفري
مهدي بهرنگ راد
خاطر تنها
هرمز سعداللهی
ميثم يوسفي
عماد مهدوي راد
نويد شكيبا
زهره جعفرزاده
محمد خورشيدي
وقايع ابن محمود
علی کریمی کلایه
اميد حلالي
هادين
خواب بزرگ
روباه سفيد
حسين مصطفي پور
ماه غريبستان
سلسبيل
حسين شيريان
حميد عرب عامري
سردار شمس آوري
فاطمه مرادي
از چشم گرگ
بابك زرگراني
حمزه حسين زاده
خودکار کمرنگ
ستاره خاموش
فهيمه حسيني علي آباد
حميد تقي آبادي
احسان مهديان
تيراژ
آوات رحيمي
فهيمه محمودي
مزدک ماشاتوکي
تورج بخشايشي
fuck this life
زهرا محدثي
عمران ميري
سارا و خواهر سارا
پريا شجاعيان
حس اول
امیدرضا قاسمی
عباس اعرابي
رويا صدر
بي نشان تر از سكوت
مهدي دسترنج
محمدحسين پورمعصومي
محمد نوروزي
راشد فلاحي
امين شفاعت پناهي
محمدرضا رفيعي
فاطمه حلیمیان
سرپيکو
سحر گرايي نژاد
ونوس رستمي
مريم مولايي
آبي بي کران
کوتاه نوشته هاي معاصر
حسين حاتمي نسب
محله ي ما
فدروس ساروي
اسماعيل مهرانفر
مهران مهرانفر
مهدي جليلي
احسان رستمي
عبدالعلي برهان
حواصيل
شعر زن شمال
انتظار
ساهره سکوتي
دل تنگ بانو
سورين چاقمي
اشعار عاشقانه من
موسي شيرزايي
امپراتور
جواد اکبري
محمدرضا اصغري
علي وارث
عباس عابديني زارع
آذين بهرامي
هستي مهرنيا
علي يوسفي
پری مختاری
سارا سقايي
حميده بانو
بیتا علی پور
غزل پيشرو
علي زارعي رضايي
قلمدانهاي مرصع
ايوب ميرزايي
مجيد اديبي
مهدي معارف
زهرا ساري
مرضيه قائدي
نوشته هاي بيادماندني
مرضيه فرماني
مختار رنجيده
جواد رحيمي
آتوسا حصارکي
علي بهمني
مهدي رهدار
محمد شعباني
حامد داراب
حميدرضا واشقاني فراهاني
ذهن روسپي
پيام سيستاني
علي اکبر رشيدي
پل پلاسي
غلام هاشمي
اکبر کريمي
منصور مومني
پلک بزن
زهرا آسياباني
يادگار دوست
شک
ارتش دريدا
وحيد خليلي
داوود ملک زاده
هادي ميلانلو
غزل واره
حسين صهبافر
مسعود اکبري راد
سيد مسعود حسيني
زهرا قرايي
دلنوشته هاي من
حسن منشي پور
روحي
عباس حسين پور
رضا بخشي
محمدرضا كاظمي
آنتي شيپيسم
باران سپيد
آريا يعقوب زاده
مسيحاي بيگانه
اصغر معصومي
عليرضا کرمي
مهدي موسوي ميرکلايي
پريسا گلي نيا
سميه مرداني
مظاهر کثيري نژاد
سيد محمد آتشي
علي شهيب زادگان
زهرا دهقان دهنوي
حسن رفعت پور
راش
محمد اينانلو
دايره...دايره
شعر دشتي
محمدمهدي يارجانلي
اسفنديار دشمن زياري
طاهره جعفرزاده
محمد جنت اماني
حميده محمدرضاپور
فريبا مهرآذين
موهاي فرفري
هيچکس
فرهاد کريمي
عباس مولانایی
متولد ماه مهر
بهزاد بهادري
غم غريبي
محمدحسين ابراهيمي
محمد مقدم
ديوارنوشته يک زنداني
زهرا زارعي
انجمن مجازي
سمفوني تاريک
حبيب محمدزاده
رضا پارسا
پيمان يوسف خواه
طاهره کوپالي
محمد سلطاني
احسان رستمي
شب شعر
مينا آقاخاني
فاطمه قائدي
مرتضي آخرتي
امير فراز
نريمان عبدي
شميم معراج
هادي صداقت
صداي سكوت
نردبان
گروس عبدالملكيان
لحظه هاي با تو بودن
اميرمهدي حكيمي
شكريه عرفاني
حامد رمضاني
مهدي مرادي
فلورا تاجيكي
پاييز
فروزان مظفري
سيمين كشاورز
حسن صنوبري
الناز معتمدي
ديوار نوشته
بهرام كمالي
عليرضا حيدري
زهراسادات آقاميري
معصومه احمدي
رامين صياد حقيقي
پديده شجاعي
قبر خدا
ژاله سيفي
دانيال گرزين
منيم صفام
تيرآهن 18
مريم خالقي
شعرآستان
محسن سلطاني
اميد يعقوبي
مائده
اندوه بي تو بودن
خلوت روشن
گلاب خانوم
متولد ماه مهر
اهريمن عاشق
عارف رمضاني
نيما سيفي مقدم
شعر كوهستان
عزت خليفه زاده
سارا حقيقي
سولماز برزگر
شبهاي خط خطي
جمع پراكنده
اشرف گيلاني
ناهيد سلطاني
جميله سادات كراماتي
مسعود عباسي
مسعود عطايي
ترنم شعر
الهه ملک محمدي
اشک هاي آسمان
مهدي مصطفايي
تو خالي
مهسا رضايي
بهار آرزو
باز باران
وضعيت پست مدرن
فرشته شجاعي
روح الله نعمت اللهي
مصطفي فخرايي
عباس شريعتي
مهدي صادقي
جهنم و جيب هاي پاره
سيده زهرا بصارتي
پيمان بهتاش
مهدي عسکري
محمدعلي رستمي
صداي سکوت
هيچي
علي ايران نژاد
سهيلا صالحي
عبدالحسين فخرايي
محمد توکلي
مسعود هوشمندي
ميتراسادات دهقاني
ساچلي
سمانه پرهيزکاري
سيد اشکان خطيبي
فروغ عمر
آقا گلچين
هومن سپيدار
رضا پارسي پور
محمد قائدي
مرضيه ترکماني
کسري صديق
سه ديناميت
زيستن
نجمه حسيني
محمدرضا رفيعي
يدالله صحنه
خانم کا
پيمان مومني
پروين طلوعي
بهار حق شناس
بهنام صداقت
منصور گروسي
اعظم سادات موسوي
واليوم و خانواده محترم
طامات
مريم فتح اللهي
غزلهاي چپ اندر چپ
افسانه ناوران
مهدي دوست محمدي
کندوي عسل
رژانو صفريان
پيام ابراهيم پور
آرش سیفی
سالم پوراحمد
رويا خياباني
سید محمد موسوی خفری
شهرام معقول
آرزو رحماني
زهرا معمارياني
حسين رضوي فرد
مريم هاشم پور
حميدرضا موسوي
ليلا حيدري
محمدرضا بابايي
وحيد خدابخش
اميرحسين تيکني
الناز اسفندفرد
سيامک ساسانيان
حورا برهما
عشق يخزده
مجتبي اکرمي
افشين خدامرد
مستر خاليبند
نسترن وثوقي
مهدي کفاش
شهرام قلي زاده
احسان قديمي
به وسعت دريا
احسان برات پور
محمودرضا آرمين
رضا عبديايي
سرود ملی غزل
مريم فتح الهي
نقطه ته خط
حسين ميدري
ابوذر قاسميان
رضا توکلي اديب
مژگان رها
شبروان خيال
خالو راشد
فاطمه هويدا
زنبوردار
مرتضي صفرپور
سيدمهدي نژادهاشمي
ادبيات داستاني
سيده زينب اطهري
سعيد تيموري
رزيتا کريمي
مائده معين الديني
علي اکبر لطفي
توييتي
عشرت جبارزاده
آيدا دانشمندي
فرشيد باغشمال
ابراهيم واشقاني فراهاني
بعضيا
مصائب دوشيزه
کامبيز حسين پور
محمدرضا حيدري تفرشي
عاطفه جاهدي
فردوس حسيني
احمد هادي
دختر زمستان
سعيد يعقوبي
مرتضي طوسي
سامر نبي بخش
حسين گلچين
بهرام مژدهي
عسل
اميد ميرزايي
تازه سخن
فرشيد افکاري
عطاالله آغاسي
سارا بهرام زاده
طاهره دررودي
شفق
اشکان نظري
مهدي آخرتي
ليلا نوروزي
پيمان عارفي نژاد
نغمه بلالي
حيران ترکماني
عطاالله آقاسي
هادي جهان آبادي
صابر کاکايي
سپيدار
محمد قنبري
زهرا صادق زاده
شقايق پورصالحي
حورال
حميدرضا نادري
فرياد
فرشته پناهي
امين کريمي
صبا آقاجاني
اميد صباغ نو
وبلاگ هاي ادبي
شمس آقاجاني
محمد فرجام
سناتور
سروش محمدي
ساسان شيباني نژاد
محمد نوري
سالومه يوسفيان
دنياي ترانه و موسيقي
مريم اسحاقي
مسعود ميرقادري
سپيده رسولي
سولماز حسن زاده
علي محمد عامري
علي رحيمي محلاتي
فرزانه اله يار
عليرضا جهانگيري
نويد شريف زاده
فاطيما کرمي
نسيم جعفري
ايست قلبي
آمنه شکوهي
ولگرد شب
محمد مرادي نصاري
عليرضا همتي گلشن
مجيد لشکري
مهوش شفيعي
مهسا زرين
پشت هيچستان
پرواز دو صفر يک
محمدمهدي قنبري
نازنين کريميان
عاطفه نجفي
بهاره خدابنده
منيژه درتوميان
دلنوشته هاي ناتانائيل
محمد صفاري
زهرا کربلايي
شهر و شهرياران
شعر انتظار
سينا سلمان زاده
مهدي ميرآخورلي
جابر مهابادي
فرزانه احمدي
شعر زلال
آمنه نقدي پور
ساموئل کابلی
ايمان ژاله
سه شنبه هاي بنفش
آنا کيان نيک
وحيد مصلحي
جواد ربيعي
سياه مشق
پونه حداديان
سودابه مرادي
آرمان محسن زاده
سميه آقايي
مهشاد
جواد طباطبايي
هما نجارزاده
فرهاد فريد
روزهاي خاکستري
کافه نرودا
یوسف ابوعلی نژاد
مارال طاهري
جواد نوروزي
سينما سلطه
سميه مرادي
انديشه شاهي
جاويد محمدي
فرشته شجاعي
چلينگر
محمد مساعد
جواد راهپيما
مسعود داهي
فرشته رسولي
احسان بايگي
صمصام علوي
مسعود ملایی
محسن نظارت
فاطمه اسکندری
مهدی زمستان
مرضیه احمدی
انجمن شعر جوان
مهتاب
ذهنی پر از سوال
فاطمه قاسمپور
سهراب سیرت
شب شعر آرزو
علی رمضانی
مجتبی رافعی
محسن برزگر
خلوت یک صدا
بهاره نوروزی
سپیده نیک رو
علیرضا عباسی
نهفت
فریبا مرتضایی
پریسا کاووسی
نسرین مرادیان
امان پویامک
عباس حسین زاده
سمیه تکر
کتی بهرامی
مهرداد غلامی
علیرضا بهرامی
داش مهدی
م. مهدی پور
پدرام
محبوبه افشاری
روح الله ستایش احدی
شبنم طاهرخانی
راشین گوهرشاهی
مجید مه آبادی
سید میثم حسینی
علی رئیسی
واکس چکمه های یک زرافه
سارا بانو
مریم منصوری
عباس گندمی
باغ هلو
حرفهای گس
جلسه رسمی ست
رومینا عابدی
خفتگان بیدار
زهرا راه گل
محمدصادق یارحمیدی
حجت حصاری
حجت عسکری
آتوسا ایرانی
جهانگیر اژدری
یک نفر شورشی
نازنین آزاد
علی صابر
سهیل رسول زاده
سارا سهرابی
محمدحسین کنجوری
مهری پاکدل
داوود آصفی
یاسین بهمنی
انجمن ستاک
رحمان غلامی
علی قربانی دهاقانی
سید علی رضایی
اشرف السادات حسینی
مهدی رحیمی
شبنم مهر
وحید عمرانی
نسرین
شایان شاکر
رامین اعلایی
فریبا شادلو
نیلوفر دربندی
سینا محمدی
محمدجواد کشوری
حسین ناصرالملکی
شهنام نوری
بهرام بیگلویی
الهه عارف
مهیار هزارجریبی
رها صافی
ساحل
رضوانه فلاحتی
سحر سفلایی
رضوان رهنمافر
خانه پدری
بهرام خلیلی
پرویز حاجی رحیمی
عسل بانو
مژگان یادگاری
سادیسم پست مدرن
رضا بختیاری اصل
همایون احمدوند
خشایار فرج نژاد
کتایون ودنا
چرکنویس
محمد اسفندیارپور
ناخدا
حسین طهماسبی
زهرا شعبانی
علیرضا رجبعلی زاده
مهدی چراغی
وحید احمدیان
مروارید نقدی پور
مسیح رنجبر
پارانویا
حسن معصومی
غزل بارانی
امیر اربابی
بابک ابراهیم پور
سجاد حقیقت شناس


 
 
<